کسی کاری نداره حجابت کامله یا نه اصلا موضوع حجاب نیست موضوع اینه که بگن ما مثل خدا همه جا باهاتونیم حتی زیر بالشتی که روش می خوابین.هر جا می ری می گن مقنعه نداری نمی شه بری تو... می گی حجابم کامله می گه بله ولی فقط مقنعه...می گی اگر مقنعه بپوشم و نصف موهام بیرون باشه چی؟...می گن اشکالی نداره فقط مقنعه باشه!!! آخه چرا؟ مگه موضوع رعایت حجاب نیست؟ اگر نه پس موضوع چیه؟ می دونم موضوع اینه که حرف باید حرف شما باشه. ما باید اونی رو که تو فیلم می گه بگیم!! کسی ازت نمی پرسه چه کار داری؟ چه کاره ای؟ کی هستی اصلا؟! فقط مقنعه داشته باشی حله. به این می گن شایسته سالاری یه وقت فکر نکنید این ظاهر سالاریه ها! استغفرالله! اگر روسری بپوشی با وجود حجاب کامل و کلی کار مهم بهتره از خونه بیرون نیای چون هیچ جا جز خیابون راهت نمی دن پس یا بشین کهنه بچتو بشور یا مقنعه بخر و بپوش. به به چه مزه ای داره آزادی!
+ نوشته شده در
87/02/18ساعت   توسط مهسا
|
شنبه که با دوستم صحبت می کردم موضوع مهمی مطرح شد. او که دانشجوی دکتری است از ارائه نشدن اطلاعات غیرمحرمانه توسط سازمان ها و ارگانها به منظور استفاده در تحقیقات و رسالات گله داشت. می گفت فقط وقتی که با اسم یک استاد با نفوذ درخواست بدهی می توانی کمی اطلاعات اعم از مستندات و آمار دریافت کنی. این یعنی اینکه در حوزه ی تحقیقات هم باید از رانت استفاده کرد پس یکی از دلایل تولید علم فراوان در ایران همین است!!! به هر جهت به من می گفت که رویای پایان نامه ی سطح بالا را از سرت بیرون کن و به کپی برداری یا دست بالا اطاعت بی چون و چرا و بی خلاقیت از استاد با تمام وجود قناعت کن...اما من کله شق تر از این حرفها هستم و تا آخرین نفس...نه اخرین نمره هم تلاش خواهم کرد.
التماس دعا
+ نوشته شده در
87/01/21ساعت   توسط مهسا
|
چرا باید اینجا چیزی نوشت؟ چرا باید اصلا کسی که هیچ چیز نیست چیزی بگوید و بنویسد؟ چیزی برای گفتن نیست! چیز جدیدی نیست... سلام! خداحافظ! حرف تازه ای اگر دارید بر این دو اضافه کنید تا بل باز شود در گشوده ای بر دیوار.
برای چه می نویسیم؟! برای اینکه از خود بگوییم؟خودمان را نشان دهیم بگوییم هستیم؟ یا برای خوبی برای حق؟ هر چه بیشتر بخواهیم دیده شویم و باشیم بیشتر از حقیقت دور می شویم. اگر کاری را برای لذت بردن خودمان انجام دهیم هیچ ارزش ماندگاری ندارد. دوستان خوبم بیایید همه با هم تمرین کنیم که کارهای روزمره مان را برای خود خوبی و حقیقت انجام دهیم نه برای استفاده و منفعت و لذت خودمان. خیلی چیزها در این صورت تغییر خواهد کرد. امتحانش مجانی است!
+ نوشته شده در
86/12/09ساعت   توسط مهسا
|
صفحه ی 17 روزنامه ی اعتماد ملی دیروز را خواندم و دوباره فریادم بلند شد که تا کی این ظلم به زنها ادامه خواهد داشت؟ 40 درصد ورودی دانشگاه ها مختص پسران و 60 درصد بقیه رقابتی بین دختران و پسران! مسخره نیست؟ سهمیه بندی بنزین کم نبود حالا ورود به دانشگاه هم سهمیه بندی می شود... زنان تازه داشتند نفس می کشیدند.این را به حساب فمینیست بودنم نگذارید که من از این لوس بازیها خوشم نمی آید من دنبال حقیقت هستم. اگر تحصیل زنان بد است یا زیادی است پس چرا آقایان برای ازدواج دنبال دختر تحصیل کرده و کارمند می گردند. در زمانه ای که هم زن و هم مرد باید درست به یک اندازه کار کنند تا چرخ زندگی بچرخد این حرفها خنده دار است! بازهم گام مثبت دیگری برای خانه نشین کردن زنان و رونق مطبخ ها! مبارک است ان شاءالـ...
+ نوشته شده در
86/11/17ساعت   توسط مهسا
|

چی بگم ابری و بارون نمی شی
درد و می فهمی و درمون نمی شی...
روستا! چقدر کم به آن فکر کرده ام و حالا که فکر می کنم می بینم از اساسی ترین مفاهیم توسعه است و چقدر کم به آن بها داده شده. اگر روستاهای کشور رشد و توسعه کافی داشته باشند دیگر هیچ مهاجرت بی رویه ای به شهر ها اتفاق نمی افتد. کشاورزی دچار رکود نمی شد و بحران های ناشی از حاشیه نشینی و افزایش جمعیت روی نمی داد. اهمیت این موضوع آنقدر زیاد است که جامعه شناسان و اقتصاد دانانی چند به آن پرداخته اند و توسعه ی روستا را یکی از پایه های توسعه ی پایدار کشور دانسته اند.
توسعه در اینجا به اقتصاد ختم نمی شود بلکه فرهنگ و اجتماع ومعیارهای توسعه ی انسانی را نیز در بر می گیرد. یکی از تئوری های توسعه این است که خود مردم را محور قرار دهیم و از خود آنها بپرسیم برای حل مسائلشان و توسعه ی همه جانبه ی محل زندگیشان چه پیشنهاداتی دارند. اما چقدر به مردم روستا بها داده شده است؟چقدر روی سطح فرهنگ و آگاهی آنها کار شده است که حالا بخواهیم آنها را در تصمیم گیری هم مشارکت دهیم. این قشر از مردم کشورمان فراموش شده اند و در گرد و خاکی که ما شهری ها به پا کرده ایم وخودمان هم کم کم همدیگر را نمی بینیم،محو شده اند. چقدر از مشکلات و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هر یک از ما و انسانهایی که هر روز از کنارشان می گذریم به دلیل خالی شدن روستاها از سکنه و شهرگرایی به وجود آمده؟ اگر امکانات به قدر کافی در روستاها وجود داشت و آموزشهای لازم در جهت زندگی بهتر آنها در همان محیط طبیعی ارائه می شد آیا آنها به این راحتی مکان زندگی خود که به آن انس گرفته اند را ترک می کردند؟.این حرفها تکراری است ولی تکرار آن برای من درد افزا و پرسش آفرین است که پس چرا این موانع بدیهی مرتفع نمی شوند و همچنان، هر روز معصومه ها و حسین ها ذهن مرا می کاوند که پس کی ؟
+ نوشته شده در
86/11/16ساعت   توسط مهسا
|